اصول کلی کار با کوکان دیر آموز

 - معلم باید ویژگیهای فردی کودک را در نظر بگیرد.     
-‌  معلم باید در کلاس به کودک کمک کند تا دراندازه و سطح خودش آموزش ببیند.

 -‌ مطالب درسی باید بیشتر تکرار شود و مدت زمان یادگیری و آموزش درس جدید با فاصله بیشتر برنامه‌ریزی شود. مدتی که طول می‌کشد تا یک کودک دیرآموز همانند یک کودک عادی یک سال درسی را به پایان برساند، یک سال و نیم است.
 -‌
کودک دیرآموز احتیاج به انگیزه برای تمرین (مشق و تکالیف) دارد. اما تمام این روشهای انگیزشی به یک نوع نیستند و آموزگار باید نبوغ خاصی برای آموزش به کودک به کار بندد.

-‌ آموزگار برای تدریس از مسائل عینی و محسوس کمک بطلبد تا

بتواند موقعیت آموزشی محسوسی را برای او فراهم کند.

-‌  کودک دیرآموز برای رسیدن به ایده‌آل‌های آموزشی نیاز به تحسین و تشویق دارد. از قبیل: جوایز متفرقه، ستاره روی دفتر، یک اسباب‌بازی، نوشتن نامش با گچ رنگی و خلاصه تحریک کردن علاقه‌اش.
-‌
آموزگار باید به کودک کمک کند تا به فعالیتهایش به عنوان یک چیز با ارزش بنگرد و هر فعالیت و تلاش کودک در ارتباط با موضوع تدریس از جانب معلم مورد احترام قرار گیرد.
-‌
 داشتن ظاهر مناسب به کودک کمک می‌کند تا بهتر مورد پذیرش در جامعه باشد.‌
-‌‌
 از این کودکان باید برنامه‌ها و هدف‌های کوچکتری را انتظار داشته باشیم.
-‌
 موضوعات درسی مدرسه‌های رسمی باید در آموزش به این کودکان با تأخیر به کار گرفته شوند تا زمانیکه کودک برای پذیرش آن‌ها آماده می‌شود از آن جایی که کودک دیرآموز تقریبا۲ ً سال از کودکان هم سن خود از لحاظ آموزشی عقب‌تر است ما باید انتظار داشته باشیم که او با کودکان کوچکتر از خود در یادگیری برابری نماید.
‌-‌
رسیدن به موفقیت و پیشرفت تحصیلی برای کودک دیرآموز منوط به داشتن طرح و برنامه‌ریزی صبورانه و راهنمایی متفکرانه در طول دوره آموزشی است.
-‌
تکرار یک دوره کلاس‌های پیش‌دبستانی (آمادگی) برای کودک کندآموز مفید و با علاقه خواهد بود.
زیرا بیشتر کودکان از دوره آمادگی لذت خیلی زیادی می‌برند و این نکته برای خانواده‌های این کودکان جالب توجه است که گماردن آن‌ها در چنین شرایط کلاسی به توسعه یک سری از توانایی‌های کودک کمک می‌نماید. و در نهایت این کودکان احتیاج به همکاری دارند هرچند که اگر خودشان این همکاری را نخواهند. اگر کودک دیرآموز بعد از ۲ سال در یک مدرسه عادی پیشرفتی حاصل نکرد و بهره‌ای نبرد، باید او را به یک کلاس ویژه کودکان استثنایی انتقال داد
.

آمــوزش کــودکـان دیــر آمــوز

آموزش به کودکان دیرآموز مانند آموزش به کودکانی است که نارس در رشد عقلی یا تجربی هستند و کودکان دیرآموز می‌توانند یاد بگیرند به شرط آن که معلم تمهیدات و برنامه‌های زیر را به کار ببرد:
 -
به کار بردن واحدهای کوچک‌تر در آموزش.‌
-
 به کار بردن تعالیم عینی و محسوس استفاده از حواس مختلف بینایی، شنوایی، لامسه و بویایی.
 -
به کار بردن راهنمایی‌های ویژه و تعیین توصیه‌هایی که کودک درک و دریافت نکرده است.
 -
به کار بردن مراحل انگیزش بیشتر و مرور کردن.
-
 در نظر گرفتن وقت و زمان بیشتر برای کامل کردن کارها (اتمام فعالیتها(
 -
به کار بردن وسایل صوتی - تصویری بیشتر و تجهیزات دیداری و شنیداری در کلاس.
 -
نظارت و رهبری بیشتر.
-
 انگیزش بیشتر که معمولاً توسط اسباب بازی و..... حاصل می‌شود.
-
 کاربرد فوری آموزش و ارتباط دادن آن به چیزهایی که برای کودک مهم است.
-
 گوناگونی و تنوع بیشتر در به کارگیری اسباب و وسایل تحریک‌کننده.
-
 تأکید برمقادیر پیشرفت و موضوعات اجتماعی و ارتباطی، وقتی که با آموزش واقعی مواجه می‌شویم.
-
 به کارگیری تعداد بیشتری از پاسخ‌های دانش‌آموزان در امر آموزشی.
 -
کاربرد مسائل احساسی و هیجانی در فعالیتها، نمایش، حرکات برای هماهنگی چشم.
-
 جایزه و پاداش برای کسانی که اندکی تلاش برای نیل به توصیه‌ها را به کار می‌بندند.
-
 فراهم کردن شرایط برای تجربه بیشتر

وجوه تمایز ناتوانی یادگیری و دیر آموزی

         

      اگرچه کودکان دارای ناتوانی یاد گیری در یک یا چند زمینه ی درسی معمولا موفقیت تحصیلی ضعیفی دارند ، ولی با این حال کنش های شناختی ایشان اغلب در حد متوسط یا بالا قرار دارد . بین کودکان دارای ناتوانی یاد گیری و کودکانی که به آنها دیرآموز گفته می شود تمایز ایجاد می کند اصطلاح دیرآموز برای کودکانی به کار برده می شود که توانایی یاد گیریشان در کلیه ی زمینه های درسی نسبت به بچه های هم سن و سال خود دارای ﺗﺄخیرباشند.

       این کودکان دارای هوش متوسط پایین تا مرزی بوده و در یادگیری مواد درسی پیشرفتی کند دارند . چنین کودکانی به عنوان ناتوان در یادگیری محسوب نمی شوند . زیرا بین موفقیت تحصیلی و انتظارات شناختی ایشان تفاوت بارزی وجود ندارد با آنکه این کودکان واجد شرایط دریافت خدمات وﯾﮋه ی آموزشی نیستند ، با این حال لازم است که مواد درسی برای آنان تعدیل شده و نسبت به همگنان عادی خود ، توجه بیشتری دریافت کنند .              

       کودکان ناتوان دریادگیری ، دریک یا چند فراگرد اساسی روانی درارتباط با فهمیدن یاکاربرد زبان شفاهی یا کتبی ناتوانی نشان می دهند . تظاهرات این ناتوانی ممکن است به صورت اختلال در گوش دادن ، فکر کردن ، سخن گفتن ، خواندن ، هجی کردن یا حساب ، باشد .

      این اختلالات را نتیجه ی شرایطی دانسته اند که شامل نقایص ادراکی ، ضایعه ی مغزی ، اختلال جزئی در کار کرد مغز ، نارسا خوانی ، اختلال گویایی و غیره است . ناتوانی یادگیری این کودکان از نوع مشکلاتی نیست که  مربوط به بینایی ، شنوایی یا نقایص حرکتی ، عقب ماندگی ذهنی ، پریشانی عاطفی ، اختلالات هیجانی و یا محدودیت های محیطی ، فرهنگی و اقتصادی به وجود آمده باشد .

       کودکانی که ناتوانی یادگیری دارند اغلب از سوی معلمان و همسالان خود طرد می شوند . این طرد شدگی ممکن است نا شی از عوامل مختلفی چون وجود مشکلاتی در ارتباط کلامی و غیر کلامی ، بیش فعالی ، نحوه ی تفکر ، مشکلاتی در یادگیری وکاربرد مهارت های اجتماعی ودر کنترل هیجانات باشد .

وظایف مربیان در قبال دانش آموزان دیرآموز

          

      برای اینکه این قبیل کودکان زود تر بیاموزند و دیر تر فراموش کنند می بایست مربیان و معلمان آگاه و دلسوز همواره با چهره های گشاده و با مهربانی و صبوری تلاش نمایند که مطالب آموزشی و پیام های تربیتی خود را به صورت کاملا عینی و کاربردی انتقال دهند ، به گونه ای که علاوه بر تکرار درس توسط معلم و غنی کردن ظرفیت یادگیری دانش آموزان ، تکرار و تمرین مطالب آموخته شده به صورت طبیعی و به طور متنوع و در موقعیت ها و شرایط متفاوت انجام پذیر گردد .

   برنامه های آموزشی این دانش آموزان می بایست به گونه ای تنظیم و تهیه گردد که سعی وتلاشی که از خود نشان می دهند با موفقیت مواجه گردد واین بهترین کار مربی است و مربی واقعی کسی است که به تلاش شاگردش بها بدهد و نه به صرف محصول و نتیجه کار او.

   جهت ایجاد نگرش و شوق و علاقه در این دانش آموزان ، فراهم شدن فضای مطلوب خانوادگی ، غنی بودن محرک های محیطی ، اتخاذ مناسب ترین و موثرترین شیوه های تربیتی و ایجاد آمادگی های ذهنی و انجام تغییرات مثبت شناختی ، تقویت رفتارهای سازش یافته و ارائه پاسخ های قابل قبول ، اجتناب از تهدید ، تحقیر و تنبیه و تایید و تشویق مستمر تلاش های آنان توصیه می گردد .

   معمولا معلمان بدون توجه به محدود بودن توانایی های ذهنی این گروه دانش آموزان ، آنان را تحقیر و سرزنش می کنند . القاب نا خوشایندی مانند  تنبل ، نفهم ، کند ذهن و ... را دائما نثار آنان می کنند ، یا دیگران را به رخ آنان می کشند . این برچسب ها موجبات شکست و دلزدگی بیشتر این گروه دانش آموزان را نسبت به تحصیل فراهم می سازد. اصولا،ﯾﺄس ونومیدی ناشی از شکست در مدرسه، اعتماد واطمینان به خود را کاهش می دهد          

و چنین القا می کند که به درد هیچ کاری نمی خورد . در حالیکه معلم آگاه و دانا باید در بر خورد با چنین دانش آموزانی محدودیت های ذهنی آنان را در نظر بگیرد و اگر واقعا تشخیص می دهد که این گروه توانایی درک مفاهیم پیچیده ی درسی را ندارند،آنان رابه بهره مندی از آموزش های

حرفه ای و عملی تشویق کند تا بتواند متنا سب با توانایی ها ونیاز های خود ، شغل آینده ی خویش را پایه ریزی کنند

   معلم خوب همیشه با رویی گشاده با کودکان روبرو شده وبا مهربانی و دلسوزی متعهدانه با همه ی شاگردان برخورد می نماید . با کوچک ترین پیشرفت شاگردش خوشحال شده و او را تشویق می نماید.تفاوت های برونی و درونی دانش آموزان را مورد نظر قرار داده و به آموزش های

انفرادی توجه دارد ، به نشاط و پویایی کلاس و سرزندگی بچه ها توجه خاصی مبذول می نماید .

دانش آموز دیرآموز یا عادی تنبل؟

  دربسیاری موارد،کودکی که درمدرسه از نظر یاد گیری یا انجام تکالیف کند عمل می کند                                                                                                         

یا در روند عادی زندگی در برخورد با مسائل و مشکلات بی رغبتی نشان می دهد ، عقب مانده ی ذهنی تلقی شده حتی گاه به خاطر اینگونه طرز تلقی مورد سرزنش و یا طرد قرارمی گیرد .

باید دانست هرکودکی که ازنظر یادگیری و تطابق با محیط، کند یا غیر عادی عمل می کند لزوما عقب مانده ی ذهنی نیست . بسیاری از کودکان بر اثر مشکلات عاطفی ، اقتصادی ، اجتماعی ، ... ویا حتی نقص عضو های ضعیف و نا مرئی ، فاقد انگیزش و میل و یا توانایی در انجام امور بوده ، به همین دلیل در تطابق با محیط ، نسبت به سایر همسالان خود ضعیف تر جلوه می کنند . فقدان انگیزش و یا عدم قدرت در تطابق با محیط در اینگونه کودکان به دلیل کم کاری ذهن نیست . بلکه تنبلی اینگونه کودکان ممکن است معلول یکی از عوامل زیر باشد :

الف- مشکلات عاطفی :

- شاید مشاجرات  بین پدر و مادر او  موجب لطمه ی عاطفی  و  حواس پرتی  در  وی می گردد .

- شاید پدر ، شدیدا سخت گیر و خشن است .

- شاید مادرر طفل مدتی است بیمار است و این رنجور بودن مادر روی روحیه ی او اثر گذاشته است .

-  شاید طفل از بی مادری رنج می برد .

-  شاید طفل از نداشتن پدر یا مادر رنج می برد .

-  شاید نا مادری موجب آزار و اذیت وی می شود .

-  شاید معلم سختگیری زیاده از حد دارد .

-  شاید یکی از همشاگردی هایش او را مورد اذیت و آزار قرار می دهد .

-  و بسیاری شاید های دیگر .

ب-عوامل اقتصادی :

         - شاید ناچار است در ساعات غیر از مدرسه در پی کسب معاش برای کمک به اقتصاد خانواده باشد .

            - شاید از تضاد طبقاتی بین خود و همکلاسی هایش رنج می برد .

            - شاید خانواده ی او پول برای تهیه ی نیازمندی های اولیه برای تحصیلش ندارد .

            - شاید اکثر شب ها گرسنه می خوابد و از فقر تغذیه رنج می برد .

- و بسیاری شاید های دیگر .

            

ج-عوامل اجتماعی :

           - شاید برای رسیدن به مدرسه راه زیادی را طی می کند .

           - شاید از شغل پدرش به عنوان رفتگر محله ، احساس سر افکندگی می کند .

          - شایددرکلاس،درمحلی قرارگرفته که ازنظرمحل نشستن یا میزان نورجای مناسبی نیست .

          شاید از کم رویی رنج می برد .

          -  و بسیاری شاید های دیگر .

د-کسالت یا نقص عضو های نامرئی :

          شاید به خاطر کم خونی دچار سر گیجه و بی حالی است .

           - شاید دچار ضعف در بینایی است و اکثرا به خاطر این مشکل دچار سر درد می شود .

           -  شاید اختلال در شنوایی دارد و یا گوشش سنگین است .

           -  شاید  کودک از صرع رنج می برد .

  شاید های مزبور به اضافه ی صد ها شاید دیگر مشکلاتی هستند که می توانند رشد کودک را از نظر یادگیری و تطابق با محیط دچار خدشه سازند . گاه پیش می آید که به علت پوشیده بودن بعضی مشکلات کودک حتی به آزمون هوشی نیزبه آن نحوکه باید پاسخ دقیق نداده، نتیجتا نمره ای کمتر از حد هوشی خود را کسب می نماید  بنابراین در مواقعی که با کودکی رو به رو می شویم که مشکوک به عقب ماندگی ذهنی است . بد نیست ، ابتدا تا حد ممکن وضعیت اجتماعی ، اقتصادی ، خانوادگی و ... وی مورد مطالعه قرار گرفته حتی از نظر جسمی نیز مورد معاینه قرار گیرد تا در صورت وجود عواملی غیر از معلولیت ذهنی در رفع آن کوشش و تلاش لازم انجام گیرد .

  نهایی ترین وسیله ای که قادر به تمیز بین معلولیت ذهنی وتنبلی است ، استفاده از چند نوع آزمون هوشی است که بر اساس آن با توجه به ارزیابی زمینه های مختلف ذهنی می توان در مورد رشد یادگیری کودک قضاوت نمود . 

کودک دیر آموز عقب مانده ی ذهنی نیست

   کودک عقب مانده ی ذهنی اندوخته ی فراوانی از تجارب نا کام دارد ، کمتر تشویق وترغیب شده   است و نیازمند تشویق و ترغیب وکوشش های موفقیت آمیزاست ، او کار ها را کم کم

  و جزئی تر می آموزد وانجام  می دهد ، به نقاط ضعف او بیشتر توجه شده است تا به ابعاد قوی تر وجودش، بازخورد یا نگرش مثبتی به خود ،

اطرافیان و جهان هستی ندارد و بسیاری از رفتار های او نا شی از همین نگرش است  . از نظر اجتماعی نا سازگاری  بیشتری دارد  زیرا  اجتماع  او  را  خوب

نمی شنا سندو از او در حد توانش انتظار ندارند . کودک عقب مانده ی ذهنی در برقراری ارتباط با دیگران مشکل دارد و در پذیرش مسئولیت ها سخت در مانده است ، از نظر حواس مختلف دچار نارسایی و ضعف و بعضا اختلال جدی اند توجه دقیق و ظریف به حواس مختلف آنان بیانگر احساس درست و درک عمیق وجود آنها ست چرا که کودک عقب مانده ی ذهنی چشم دارد اما تیز بینی ندارد و نیازمند نگاه های محبت آمیز است . گوش دارد اما قدرت و قوت لازم برای تشخیص شنوایی ندارد و نیازمند شنیدن کلام آرام ، صدای هدایتگر و مهربان است . زبان دارد اما در اظهار و بیان خواست ها و مکنونات قلبی اش با مشکل مواجه است ونیازمند صبر وحوصله و بردباری و گوش شنوای مربی است. حس چشایی اش ضعیف است و در تشخیص شیرینی ها و تلخی های خوراکی ها  

کمی کند است ، اما نیازمند چشیدن تلخی ها و شیرینی های زندگی است ، حس بویایی اش نیز ضعیف است اما بوی عطر محبت را بیش از هر بوی دیگری می یابد . حس لامسه اش ضعیف است ، اما نیاز بیشتری به دستگیری دارد . پا دارد ، اما نیازمند حرکت و تحرک و راهبری است . و سرانجام چهره ی معصوم وگویایش نیازمند شکفتن است و قلب مهربانش آکنده از عطوفت و مهرپذیری. پس کودک دیرآموزعقب مانده ی ذهنی آموزش پذیر(قابل پذیرش در مراکز استثنایی) نیست

نگرشی به کودکان دیر آموز

                 به نام آفریننده ی تفاوتها         

 آنکه تفاوت ها را خلق کرد تا نظام هستی و موجودات آن را از یک نواختی و رکود خارج سازد و به حرکت ها معنا بخشد ، از روی تفاوت ها ست که آدمی به مفاهیم مختلف پی می برد و در پی تغییر وتحول و چاره اندیشی است ، از روی تفاوت ها انسان  می تواند مقایسه کند وتشخیص دهد.


در توجه به تفاوت ها ست که جایگاه افراد مشخص می شود و بر اساس توانایی ها و ظرفیت ها ست که برای افراد تکالیف مشخص می شود و وظایف مطرح می گردد. با این وصف سخن از کودکان دیر آموز ، سخن از تفاوت ها ست ، سخن از ایفای مسئولیت ها ست ، سخن از احیای انسان ها ست سخن از شناخت وﯾﮋگی ها و توانایی ها ست ، سخن از قابلیت ها ست و بالاخره سخن از رفع موانع و هموار کردن طریق رشد وشکوفایی استعداد ها ست .

با این مقدمه موارد و نکات و راهبرد هایی در خصوص شناخت ، خصوصیات ، و نحوه ی آموزش به دانش آموزان دارای مشکل ذهنی در حد دیرآموز که در مدارس عادی و درکنار سایر دانش آموزان مشغول تحصیل می با شند ارائه می گردد . امید است توسط همکاران محترم و زحمتکش در مدارس عادی که به انجام وظیفه مشغول می با شند به کارگرفته شده و باعث شود تا حدودی از مشکلات آنان کا سته و مشوقی برای انجام زحمات و تلاش بیشتر در جهت فراهم نمودن زمینه های لازم برای پیشرفت و موفقیت و شکوفایی استعداد های دانش آموزان نیاز مند با شد.   

   این گروه از افراد به علت کمی رشد ذهنی قادر به فراگیری مطالب و حل مسائل همانند افراد عادی و هم سن وسال خود نیستند . دیر آموزان در واقع در میان گروه های آهسته گام از بالاترین درجه ی رشد ذهنی برخوردار بوده و بزرگ ترین گروه از گروه های آهسته گام را تشکیل می دهند. بهره ی هوشی آنها حدود 75تا90درصد می با شد. درصد قابل توجهی از جمعیت دانش آموزان مدرسه رو که معمولا نمی توانند همراه وهمگام با سایر همکلاسان همسال خود در تحصیل ویاد گیری مطالب موفق با شند، از این گروه اند . این گروه از دانش آموزان اغلب فقط از نظر تحصیلی ضعیف بوده اما معمولا از نظر جسمانی ، حسی وحرکتی ، عاطفی ، اجتماعی و ... با دیگر همکلاسان خود در مدارس عادی تفاوت چندانی ندارند در درک مفاهیم و یادگیزی مطالب ، کند تر از متوسط کلاس اند ، در تشخیص روابط پیچیده ضعیف اند ، از درک مفاهیم انتزاعی یا مجرد عاجز اند . برای یا د گیری مطالب درسی به تمرین های بیشتری نیاز دارند ، دامنه ی معلومات عمومی آنان نسبت به همسالان خود محدود تر است ، خزانه ی لغات محدود تری نسبت به همسالان خود دارند واز دستور زبان ساده ای استفاده می کنند در خواندن و فهمیدن کتاب های درسی دچار اشکال هستند با توجه به وﯾﮋه گی های دانش آموزان دیر آموز ، عموم متخصصین تعلیم وتربیت عادی واستثنایی را عقیده بر این است که این قبیل دانش آموزان از آنجایی که از نظر رشد ذهنی تفاوت کمی با دانش آموزان عادی دارند، بهتر است در مدارس عادی و همراه سایر همسالان خود تحصیل نمایند . بدیهی است در مدرسه نیاز به مشاوره و راهنمایی و خدمات فوق العاده ی آموزشی دارند ولازم است اولیای دانش آموز نیز معلمان مربوطه را در تمرین واستمرار مطالب و یاد گیری به نحوی که مقدور و میسر با شد یاری نمایند . وﯾﮋه گی بارز کودکان دیر آموز آن است که دیر می آموزند و زود فراموش می نمایند لذا تاکید بر ضرورت واستمرار آموزشی بر همین اساس است و حصول موفقیت فقط در سایه ی صبر و شکیبایی و استمرار در برنامه ی آموزش و پایداری در آن است در واقع کودکان دیر آموز به دلیل اینکه توانایی آموختن مواد درسی را کند تر و با صرف وقت بیشتری در کلاس های معمولی دارند ، در مقایسه با سایر گروه های عقب مانده ی ذهنی و بر اساس تعریف نوین عقب ماندگی ذهنی ، عقب مانده ی ذهنی محسوب نمی شوند ، آنها نیاز بیشتری به توجه خاص و شکیبایی مربیان دارند . در سنین بزرگسالی نیز افراد دیر آموز توانایی سازگاری با محیط را داشته و قادراند از یک زندگی مستقل برخوردار باشند .