درد دلـی کوتـاه (13)

اگر دستی برای لمس کردن ندارم درعوض روحی پاک و بی آلایش دارم که می توانم با تکیه برآن به زیباترین و قشنگترین سرزمین عشق برسم و خودم را باور کنم.

/**/

آفــریــن بــر تــو (8)

ای آفریده متواضع،ای موجود تسلیم در مقابل نور و روشنایی وجودت را با تمام وجودم می ستایم و درخشش نور دید گانت را در تک تک نوک انگشتانت حس می کنم عصای گرانبهایت را به عنوان تکیه گاهی مقاوم ، ستونی و استوار و راهنمای بی منت، به پاس خدمت و استقامتش در دستان توانمندت می ستایم و به سان شیئی گرانبها وجودش را به عنوان بهترین راهنما ارج می نهم، برجستگی نقاط شش گانه ی خط مبارک بریل که با حرکات آرام انگشتان منورت تبرک می شوند ستودنیست.آفرین برتو

به راستی که شایسته ی تواضعی آی آفریده متواضع وای روشندل روشن ضمیر.

 

/**/

درد دلـی کوتـاه (12)

باید بسوزد تا بسازد

به راستی دردیست بدون درمان کوله باریست که هرروزسنگین وسنگین تر می شود،دودیست که هر لحظه غلیظ وغلیظ تر می شود ،آه و ماتمیست که هر دم جگر سوزتر می شود،چراغیست رو به خاموشی می گراید،امیدش را بنگر،چهره اش را نظاره کن،آیا می توان از سنگینیش کاست؟ آیا می توان به تداوم نورش افزود؟آیا می شود بدون سوختن ساخت؟!!!

/**/

درد دلـی کوتـاه (11)

با نگاه به چهره ی معصومش وآه وحسرت درونش و با تامل دروضعیت و شرایط زندگیش وتصورچگونگی سازش با محدودیت و معلولیتش،وتجسم شرایط مادی،معنوی،روحی،جسمی و... وتفکر درآمال،آرزوها،علائق و خواسته هایش،هرانسانی را که ازانسانیت بویی برده باشد وازفطرت بیداری بر خوردارباشد می تواند برای لحظه ای ابرازهمدردی نماید و به یکسانی گوهرآفرینش پی ببرد.

/**/

آفــریــن بــر تــو (7)

آفرین برهمت بلند،اراده فولادین،عزم راسخ،تلاش بی وقفه،کارمداوم،صبرجمیل،تحمل فراوان وانتظارات مبهم ،که با رنج ومشقت باورنکردنی وخارج از توان عا م ازنواهای نامفهوم آن کودک ناشنوا نداها می سازی وبا حرکات لبهایت دردیدگانش شنوایی ایجاد می کنی وبا چهره ی پاکت در چهره ی معصومش الفبا را ترسیم می کنی وبه اصوات نامفهومش معنا می بخشی ودر حرکات تنش نظم ایجاد می کنی .

آفرین برتوای مربی کودکان ناشنوا که توصیفت را باید درافتخارات وفخرآفرینی های دانش آموزان ناشنوای فخرآفرین یافت.