تــجــارب زنـــدگــی(4)

از(ز)ی زندگی می توان زندانی ساخت یا زیبایی ها را تفسیرکردویا می توان زهری را ساخت ویا زیستن را معنا کرد.

 از(ن)ی آن می توان ندامت را دید ویا ناامیدی را ازبین برد ویاندانستن را پیشه نمود ویا نهراسیدن را شعارکرد.

 از(د)ی آن می توان ددی کرد ویا دل به دریا داد.ویا دیوانه وارزندگی کرد ویا دردمندی را ازدرد رهانید.

از (گ)ی آن می توان گمراهی را رواج داد ویا گوهری را عیان کرد ویا گودالی را ایجاد کرد ویا گمراهی راهدایت داد.

 از(ی)آن می توان یاری رایاوری کرد ویا یارای یاران را گرفت ویا یادی از نیکان کرد ویا یمی برای برای ویرانی ایجادکرد.                                              

چگونه با افراد نابینا برخورد کنیم؟


در برخورد با افراد نابينا بايد تلاش نمود تا درصورت وجود بينايي حتي به صورت جزئي،بااستفاده ازروشهاي مناسب،مهارتهاي فردرا دراستفاده ازآن بالا برد.تقويت حواس ديگرفرد،وي رادرمواجهه باعوامل محيطي موفقترمي سازد. وضعيت زندگي واثاثيه منزل، بايد به نحوي چيده شود تا نابينا بتواند به راحتي وسايل مورد نياز خود را پيدا کند. خوشبختانه امروزه با استفاده از الفباي بريل،نابينايان مي توانند با سواد شده، بخوانند و بنويسند.

نکاتي درمورد برخورد با افراد نابينا 

1 - بايد با اين کودکان طوري برخورد کرد که گويي هيچ تفاوتي با سايرين ندارند.

2- آنها رابايد با نام صدا زد و بهتر است خودرا درهنگام صحبت معرفي کنيم.
3- همواره بايد اجازه دهيد تا جايي که مي تواند خودش کارهایش راانجام دهد.
 
4 - درهنگام صحبت کردن در روبه روي او قرار گيريم .
5- از جابه جايي وسايل کودک نابينا پرهيز کنيم چون آنها با توجه به حافظه خود به راحتي مي توانند آنها را بيابند.
6-  بايد از مقايسه افراد نابينا با همسالان بيناي آنان جدا بپرهيزيم .
7-  او را در فعاليت هاي مختلف شرکت دهيم .البته بايد توجه کنيم که فعاليت جزآن دسته از فعاليتها باشد که او مي تواند ازعهده آن برايد و درآنها شرکت کند.
8-  بايد کودک نابينا را درتحرک و جهت يابي مستقل کمک کرد. 9-ازجمله برنامه هاي آموزشي لازم,دادن مشاوره وآموزش هاي لازم به والدين اين کودکان است

عـلائـم کـودکـان اوتـیـسـم

 

اوتیسم (درخودماندگی) یک اختلال رشدی دوره کودکی است که علاجی ندارد.

 علائم رایج اوتیسم عبارتند از:

1- درخودفروفته، بی تفاوت و بی اعتنا به نظر رسیدن.

2- عدم پاسخدهی هنگام صدا کردن نام شخص.

3- عدم برقراری تماس شخصی با دیگر افراد.

4- اشکال در برقراری ارتباط با دیگران.

5- انجام دادن حرکات یا رفتارهای تکراری مانند تکان دادن، تابیدن، یا وررفتن با خود.

6- بی علاقگی یا اکراه نسبت به اداهای بدنی.

7- دیر زبان باز کردن و تاخیر در رشد زبانی.

8- ندانستن چگونه بازی کردن با دیگر کودکان.

خصـوصیات کـودکان سندرم داون


 خصوصیات کودکان مبتلا به سندرم داون یا منگولیسم:

1- قد کوتاه دارند.

2- گردن کوتاه و کلفت دارند.

3- زبان درشت با شیارهای عمیق دارند.

4- چشمان مورب دارند.

5- وجود ترک یا شیار در لب های آنان.

6- معمولا سه خط بارز کف دست آنها کمتر دیده می شود.

7- انحنای انگشت کوچک آنها به سمت داخل بدن است.

8- ازنظرشخصیتی معمولا بچه های آرام وملایمی هستند ودر صورت برخورداری ازآموزش های مناسب،استقلال اقتصادی بدست آورده وقادربه انجام کارهای شخصی خود می باشند.

9- از نظربهره هوشی ازحد خفیف تا عمیق دیده می شوند وهرچه تعداد علایم فوق وشدت آنها بیشتر باشد عقب ماندگی شدیدتر وبلعکس آن خفیف تراست.


ابراز رضایت از طرح سنجش سال91

ابرازرضایت کارشناسان وناظران طرح سنجش کشورواستان ازرونداجرایی امورات انجام شده(پایگاه شماره 464) درمدت زمان اجرای طرح توسط همکاران زحمتکش وساعی، به راستی نظم،دقت،درایت وشایستگی خودرا ثابت کردند.این تلاشهارا ارج می نهیم وموفقیت همیشگی آنان راآرزومندیم.




پایگاه طرح سنجش(464)

سرانجام بعدازگذشت چند روزوبراساس نوبت قبلی طرح سنجش نوآموزان بدو ورود به دبستان(کلاس اولی ها)برای سال تحصیلی92-91درشهرستان پاوه وبخشهای اطراف خاتمه یافت این طرح که پایگاه آن درمرکزآموزش استثنایی طلوع شهرستان پاوه واقع شده باهمت وتلاش همکاران ارجمندآموزشگاه استثنایی طلوع وبعضاً نیروهای آزادعلاقمندوباسابقه ی چندساله بااین طرح اجراءمی گرددکه زحمات آنهاشایسته ی تقدیراست همچنانکه مراحل این طرح قبلاًدرتاریخ91/1/23ذکرگردیده امورات اجرایی وزحمات مجریان آن درهریک ازمراحل درقالب تصاویرذیل به نمایش گذاشته می شود.


    مدیرپایگاه(آقای بهروزظهرابی)

                                                 

         منشی پایگاه(آقای ناصرمحمدی)                                            

                                                                                                          


             

     سنجش شنوایی(آقای کامل ولدبیگی)

                                                                                            

    سنجش بینایی(آقای خالد غفاری)           

 

  آمادگی تحصیلی1(آقای عبدالله سیف الدینی)               

     

    آمادگی تحصیلی2 (خانم نثارمرادی)

   آمادگی تحصیلی3(خانم سرگل لهونی)

     

         بهداشت(خانم فرزانه زیبایی)



دندانپزشکی(دکتر کمال باباجانی و خانم مریم عبدالهی)

    پزشک عمومی(دکتراسدالله دانشفر)     

  

   تستر تخصصی هوش(آقای جزاء مصطفایی)

تــجــارب زنـــدگــی(3)

مطالب،نوشته ها،جملات و کلماتی که در قالب اکثر موضوعات مندرج گردیده ودرجلوی نظرونگاه مبارک عزیزان قرارگرفته است گاهاً باعث ایجادغم،اندوه،افسوس،حسرت،رنجش روح وروان ونگرانی شماخوانندگان گرانقدرمی گردد،این نیزموجب نگرانی این حقیرمی شود.

این مطالب تجاربی ملموس،کاملاًعینی ورویدادهایی واقعیست ودرتاروپود ذهن بنده نقش بسته ودر بایگانی سنوات خدمتم جایی گرفته است و درقالب جملاتی ناقص که بامرکبی کم رنگ ومدادی شکسته ودستی ناتوان وذهنی قاصرودیدگانی کم سووسامعه ای قلیل رقم خورده وموجب خستگی خوانندگان عزیزمی شود که بنده راملزم به عذرخواهی می نماید.

امیدوارم روزی فرارسد که انسان شاهد دیدن وشنیدن چنین تجارب ودردهایی نباشد.

تجـــارب زنــدگــی(2)

اجرای تست هوش ومسؤلیت های آن:

شروع واجرای طرح سنجش نوآموزان بدو ورود به دبستان باعث شد که دربنده انگیزه ای ایجاد نماید که مطالب ذیل را در قالب یک تجربه ارائه نمایم.

می دانم که ازداخل شهریاازروستاهای دورونزدیک وازخانواده ها،فرهنگ ها،خصوصیات وویژگیهای خاص خود وبا مشکلات،کمبودهاوناتوانیها مراجعه می نماید وبه آنها گفته اند که فرزندشان مشکل دارد و از نظر ذهنی دارای ناتوانی است و نیاز به تست تخصصی هوش دارد وسنگینی بارش را چند برابر نموده اند وچند روزی است که بی صبرانه منتظر تعیین تکلیف ومشخص شدن وضعیت فرزندش است وبگو مگوها،بحث وجدلها،محاکمه ها،کشمکش ها،و... چند روزی است که در محیط خانواده شروع شده،هر کدام به دنبال مقصر بوده اند،یکدیگررا متهم کرده اند،ضعف وقوت ها را مطرح نموده اند،شکایت وگلایه ها را در میان گذاشته اند و... سرانجام در پشت در اطاق تست به طورمضطرب وبا دلهره ی زیاد در انتظار دریافت گواهی وضعیت هوش ومیزان توانایی ذهنی فرزندش می باشد.

کارتست به اتمام می رسد ودراطاق گشوده می شودوضعیت وجایگاه کودک رقم می خورد با نتیجه عادی بودن مشکلات خاتمه می یابد وروال عادی می گردد ووالدین با رضایت وآرامش خاطروخیالی آسوده خدا حافظی می کنند.

واما واما،اگروضعیت کودک عادی نباشد ودرعملکرد میزان هوش ومهارت های مختلف وی ناتوانی مشاهده شود چه کارباید کرد؟ از کجا باید شروع کرد؟چگونه باید خاتمه داد وخداحافظی کرد؟چگونه باید دل دردمندش را تسکین داد؟و...؟؟؟

دردش را باید لمس کرد،انتظاراتش را باید درک کرد،امید وآرزوها یش را باید تصور کرد،صدای قلب مضطربش را باید شنید،لرزش دست ها وپاهایش را باید دید،بغض وصدای گرفته اش راباید شنید،مشکلات،گرفتاری ها،دردسرها و زحمت های در پیش رویش را وتداوم آنها را باید پیش بینی کرد.و...

یک لحظه سکوت توام با تفکری تأسف باردرحالت خیره شدن به کودک وجودم را فرا می گیرد وباردیگروبرای چندمین بار تلخ ترین خاطرات دوران خدمتم تکرار می شود،لحظه ای که واقعیت ها ونتایج تست را اعلام می کنم وشاهد سرازیر شدن اشک های سوزان ودرد آور آن والدین جگر سوخته ومال باخته که هیچ کس قادر به تفسیروتوصیف آن قطرات اشک نیست در ذهنم زنده می شود.

باید دردش را تسکین دهم،بایداز بارسنگینش بکاهم،باید تفهیم کنم که گذشته ها گذشت،باید بگویم که چگونه باید شروع کند و به چه کسی پناه ببرد،باید بگویم که چگونه واقعیتها را بپذیرد،باید ازاحساس گناهش بکاهم،باید تکیه گاهی برایش بیابم،باید امید هایش را زنده کنم،باید ازتوان موجود و از چگونگی ارتباط با فرزندش وضعف وقوت هایش بگویم.باید بگویم که خداوند حکیم تمام درها را نبسته است،باید بگویم که او تنها نیست،بایدازدیگرهمدردانش بگویم وهزاران باید دیگرکه بعداز تست ودرجلسات آموزش خانواده ام باید بگویم.


               

   

                                                 

تجـــارب زنــدگــی(1)

به یاد ایام، دوران و زمانی که گذشت و سپری گردید و به عنوان خاطرات و رویدادهایی که برای همیشه در ذهن باقی می مانند و همواره تداعی شده و به صورت خاطرات تلخ ویا شیرین در ذهن می گذرند؛ به یاد سال های شروع خدمت (از مهر ماه سال 67) که در سمت مدیر و آموزگار در دورترین نقاط و روستاهای مناطق ثلاث باباجانی بدون هیچگونه امکانات (جاده ، آب لوله کشی ، برق و ...) به انجام خدمت می پرداختیم. فاصله تا مرکز بخش بسیار زیاد بود به طوری که با پای پیاده و کوله بارهای سنگین مسیر را طی می کردیم وگاهی اوقات با سوار شدن بر تراکتور و یا الاغی که هراز چند گاهی از راه هایی که عبور سایر وسایل نقلیه ممکن نبود عبور می کردند، اندکی از خستگی پاهای پیاده مان کاسته می شد و با سختی بسیار سرانجام به مقصد می رسیدیم و استقبال گرم دانش آموزان پاک و معصوم روستا غبارخستگی را از تن هایمان می زدود و بر لذت خدمت می افزود.

کار و خدمت در اتاق های نیمه روشن و مخروبه که بایستی آدم دولا دولا وارد می شد و در میان دارهای سقف جایی برای قامت خود می یافت ، در مقابل چهره های معصوم و مظلوم کودکان که معلم خود را به سان فرشته نجاتشان می دیدند شوق و ذوق آدمی چند برابر می شد. به یاد آن ایامی که روزهای ابری و بارانی در کلاس های تنگ و تاریک ودود آلود در زیر نور فانوس های قدیمی به دنبال حروف و کلمات می گشتیم.

به یاد شب های تیره و تاریک روستاه که انسان را به ستاره ها نزدیک می کرد،به یاد آن پند های پیران روستاه آن خم شدگان دهروزجر کشیده های روزگاربا دست های پینه بسته وچهره های خسته وتن های کوفته و... که از خود و دیارشان می گفتند و آدمی را ساعت ها به تفکر وا می داشت به راستی که درس،عبرت،تجربه واندوخته ای بود که انسان را برای زندگی بیمه می کرد.

بازگو کردن خاطرات دوران خدمت آن هم در چند سال گذشته با توجه به زندگی ماشینی امروز مانند تعریف کردن خواب و رویاست و چیزی غیرقابل تصور و تحمل برای نسل امروز می باشد ؛ در هر صورت دورانی بود که گذشت،با هزاران خاطرات تلخ و شیرین و کسب تجارب بسیار.که امید است باعث صبروبرد باری،شکر گذاری و... گردد.