تجـــارب زنــدگــی(1)
به یاد ایام، دوران و زمانی که گذشت و سپری گردید و به عنوان خاطرات و رویدادهایی که برای همیشه در ذهن باقی می مانند و همواره تداعی شده و به صورت خاطرات تلخ ویا شیرین در ذهن می گذرند؛ به یاد سال های شروع خدمت (از مهر ماه سال 67) که در سمت مدیر و آموزگار در دورترین نقاط و روستاهای مناطق ثلاث باباجانی بدون هیچگونه امکانات (جاده ، آب لوله کشی ، برق و ...) به انجام خدمت می پرداختیم. فاصله تا مرکز بخش بسیار زیاد بود به طوری که با پای پیاده و کوله بارهای سنگین مسیر را طی می کردیم وگاهی اوقات با سوار شدن بر تراکتور و یا الاغی که هراز چند گاهی از راه هایی که عبور سایر وسایل نقلیه ممکن نبود عبور می کردند، اندکی از خستگی پاهای پیاده مان کاسته می شد و با سختی بسیار سرانجام به مقصد می رسیدیم و استقبال گرم دانش آموزان پاک و معصوم روستا غبارخستگی را از تن هایمان می زدود و بر لذت خدمت می افزود.
کار و خدمت در اتاق های نیمه روشن و مخروبه که بایستی آدم دولا دولا وارد می شد و در میان دارهای سقف جایی برای قامت خود می یافت ، در مقابل چهره های معصوم و مظلوم کودکان که معلم خود را به سان فرشته نجاتشان می دیدند شوق و ذوق آدمی چند برابر می شد. به یاد آن ایامی که روزهای ابری و بارانی در کلاس های تنگ و تاریک ودود آلود در زیر نور فانوس های قدیمی به دنبال حروف و کلمات می گشتیم.
به یاد شب های تیره و تاریک روستاه که انسان را به ستاره ها نزدیک می کرد،به یاد آن پند های پیران روستاه آن خم شدگان دهروزجر کشیده های روزگاربا دست های پینه بسته وچهره های خسته وتن های کوفته و... که از خود و دیارشان می گفتند و آدمی را ساعت ها به تفکر وا می داشت به راستی که درس،عبرت،تجربه واندوخته ای بود که انسان را برای زندگی بیمه می کرد.
بازگو کردن خاطرات دوران خدمت آن هم در چند سال گذشته با توجه به زندگی ماشینی امروز مانند تعریف کردن خواب و رویاست و چیزی غیرقابل تصور و تحمل برای نسل امروز می باشد ؛ در هر صورت دورانی بود که گذشت،با هزاران خاطرات تلخ و شیرین و کسب تجارب بسیار.که امید است باعث صبروبرد باری،شکر گذاری و... گردد.
(بــســم الــلـه الــرحــمـن الــرحـیـم )