پروردگارمتعال راباتمام اسماء،صفات واوصافش شاکرم و سپاسگزارم که سرانجام بعدازسپری شدن 28 سال سنوات خدمت واحتساب 2سال سنوات ارفاقی استثنایی  با شیرینیها وتلخیها و طی نمودن پستی و بلندیها،فرازونشیبها،خدمت درروستا ها وشهرها،درغربت وقربت،در کلاس درس وخارج از کلاس و...به افتخار بازنشستگی نائل شده وبا تاملی اندک دراین سنوات سپری شده بسی مایه ی خوشبختی وافتخاراست که حسرت وافسوسی دردل ندارم ودرحالی به استقبال بازنشستگی می روم که ازنظرروحیه وآرامش،پشتکار،مقاومت،اراده و...تصورم این است که فرد با بازنشست شدن پخته ترمیشود وواقعاً آنچه درآئینه دیده است می تواند درخشت خام ببیند.

بنده درسن16شانزده سالگی با ورود به دانشسرای تربیت معلم درمهرماه سال1363وپس ازگذشت4 سال در مهرماه سال 1367در روی تخته ی سیاه وکاغذ سفید شروع به بخش کردن آب نمودم ونوشتن بابا ونان را آغاز کردم وبا داس اسد سبدی برای انارسارا ساختم وبا دستان بی تابم تاب را نوشتم ومهربانی یارمهربان ودردل دانش آموزانم جایی دادم و...

سپس با گذراندن 4 سال تدریس درکلاسهای چند پایه ودرروستا های دورافتاده(قبلاً به شرح مختصری ازآن درموضوعات مربوط به تجارب زندگی در وبلاگ پرداخته ام)به صورت مدیروآموزگاربه خدمت ادامه دادم ودراین مدت درطول تابستانها موفق شدم دوره ی کاردانیم را بگذرانم،ومدت 4 سال درپست معلم راهنمای روستایی بادهگردشی درچندین روستاه وحوزه محل خدمتم با پای پیاده وباهزاران مشکلات وخاطرات درکنارچندین آموزگارادامه دادم سپس با قبول شدن در دوره کارشناسی کودکان استثنایی(بنا به علاقه ی شدیدی که به خدمت به انسانهای نیازمند داشتم ودارم ودرپاسخ به درد دلهایم و... )مدت دو سال در دانشگاه علوم بهزیستی وتوانبخشی تهران مشغول به تحصیل شدم.

سرانجام درمهرماه سال 1377باتغییردادن مقطع به مدت 14سال درمراکزوآموزشگاههای استثنایی درپستهای مربی کودکان استثنایی درمقطع ابتدایی ومهارتهای پیش حرفه ای و حرفه ای وپست کارشناسی مشاوره وتسترتخصصی هوش مشغول انجام خدمت شدم وهفت خوان رستم راازاینجاآغازنمودم که چکیده ای ازشنیدنیهاوخواندنیهای خوانهایش راباید درموضوعات(درد دلهای کوتاه وآفرین برتو)دروبلاگ جستجوکرد.