درددلـی کـوتـاه (3)
از روزی که آدمـی پا به عرصـه ی وجـود نهاد فاقـد هرگونه اراده ، تعقـل و تصمیـم بود، با سپری شدن زمان و کسب علـم و آگـاهی از منشـاء عظیـم قـدرت لایـزال و با دریافت رتبـه ومرتبـه اشـرف در میان مخلـوقـات جهـان بـرگ زرین و افتخاری بس بزرگ رقـم زد و صاحـب اراده ، تعقـل ، تصمیـم و ... شد . ای کاش این بـرگ زریـن همواره زرنگـار بود و این آدمی پی به رتبـه و درجـه خود می برد و به وجود آن ارج می نهاد . متاسفانه با داشتن غـرور ، تکـبر و خود بـزرگ بینـی و... شرایط و زمینه هایی فراهـم می نماید که خود را به درجـه اسفـل می رسـاند؛ راستی چرا؟ مگر این انسان ناتـوان و زبـون که یـارای مقابلـه با یک پشـه هم نـدارد ،همـچنان که نمـرودیـان نیز نداشتند می خواهـد چه چیزی را ثابت کند؟ بایـد بکوشـد و بفهمـد که می توانـد خـود را نیز به درجه ی اعلـی علییـن برسا ند. پس باید کمـر همـت را بست و با قـدرت تمـام اراده کـرد، تصمیـم گرفت و با تفکـرو تعقـل زنـدگی کرد؛ این است شـیوه انسـانیـت ، این است جایـگـاه والای آدمـی و این است کسـب افتخـار و دریافـت برگ زریـن .
(بــســم الــلـه الــرحــمـن الــرحـیـم )