درد دلـی کوتـاه از زبان یک دانش آموز کم تـوان ذهنی.
مرا چنین مپندارید که زندگی را نمی شناسم من نیز همچون شما زندگی را دوست دارم و همچون شما زندگی را می شناسم ،من خدا را می شناسم و سوره ی حمد را از
اول تا پایان آن در ذره ذره ی وجودم کاشته ام .به لبخندها و قهرهای من با
تعجب و نگرانی و ترحم ننگرید لبخندها و قهرهای من نشان آن است که من شیرینی
وتلخی زندگی را مثل شما حس می کنم من درد را میشناسم.من پرنده ای بال و پر
شکسته ام.راستی کدامین دست توانمند پر وبال شکسته ام را ترمیم خواهد کرد؟
دستم را بگیر و نگذاز نابود شوم. نگذار در گذر زمان گم شوم. چرا که من قدر
زحماتت را و احسانت را می دانم .دستانم را بگیر .نگذار که من در گذر زمان
گم شوم .نگذار که من فانی شوم .
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۱ ساعت ۲:۵۵ ب.ظ توسط جـزاء مـصـطفـایی
|
(بــســم الــلـه الــرحــمـن الــرحـیـم )